آیا شاهد یک [نوروز در زمستان] هستیم؛ همچنانکە شاملو پیشبینی کردە بود؟

Kurdane.com

کوردانه: هوشیار محمودی:هر جریان مبارزی کە بە گرایشات و جزئیات زندگی تودەهای مردم بی توجە بماند آیندە سیاسی جامعە را نیز خواهد باخت چرا کە از درک آن عاجز است. لذا تحقیقات انضمامی در مناطق مختلف ضرورت همکاری هم تئوریک و هم پراتیکی را در دستور کار ما مبارزان می گذارد؛ پراتیکی کە همینک در حال پویش است مسلما بە پویش و نوزائی تئوریک و زمینە همکاری را فراهم می آورد.

»آیا شاهد یک [نوروز در زمستان] هستیم؛ همچنانکە شاملو پیشبینی کردە بود؟« 
چند ملاحضە کوتاە راجع بە اعتراضات اخیر در ایران

بخش اول

هوشیار محمودی

١-این اعتراضات فی البداهە و از بستر بی عدالتی اقتصادی و اجتماعی و دیکتاتوری سیاسی سر بر آوردە لذا شعارهای متفاوتی را منعکس می کند کە هر کدام مطالبە طبقە متفاوتی را بازتاب میدهد. مثلا شعار «تخم مرغ ارزان، بنزین ارزان» کە محل تلاقی و همبستگی طبقە فقیر و متوسط است؛ «ملت ایران بیدار است از غارت و دزدی بیزار است»؛ این واکنشی طبیعی بە تحمیل سیاستهای نیم بند تعدیل ساختاری و دکترین شوک دولت روحانی است. از سوی دیگر شعارهای سیاسی ای نظیر «مرگ بر دیکتاتور» و «نترسیم و ماهمە باهم هستیم»؛ شعارهایی از این دست کە سریع نابودی رژیم را نشانە می رود در حالی کە تازە خواست و مطالبەهای اولیە خود را بیان کردە است از یک تشتت آراء و چنددستدگی خبر می دهد کە در یک کلیت «مرگ بر دیکتاتور» بە مثابە تجلی تمام خباثت ها خود را یک دست بیان می دارد؛ چنددستگی ای در یک بیان یک دست. و اوج امیدبخش آن (حتی اگر بمیریم، دیگە عقب نمی ریم).
٢- لذا این مبارزات اعتراضی خصلت مبارزات تودەای در کشورهای دیکتاتورزدە مبنی بر برآمدن از ناکجا و گسترش بە هرجا را در زهدان خود داشتە و راە مبارزە را برای احزاب و جریانات رادیکال و انقلابی دشوار می نماید چرا کە مبارزات تودەای نە سازمان یافتە و هماهنگ و هدفمند گام در راە مبارزە نهادە و نە آگاهی یکدست و یکپارچەای مسیر آنرا تعیین می کند و لذا راە تکامل و بالندگی آن و بە اوج رسیدن اش نیز در دست تقدیر باقی خواهد ماند. تنها سلاح تودەها همین سازماندهی آگاهانە و هدفمند است و تنها تضمین پیوستن شهرهای مختلف از طریق هماهنگی این سازوارە ارگانیک است؛ شهرهایی کە از طبقات مختلف با مطالبات اقتصادی سیاسی مختلف، نوع فعالیت سیاسی مختلف تشکیل شدە. در مقابل اما نیروهای رژیم سازمانیافتە از منبعی واحد و یا چند منبع فرمان گرفتە و مسلح بە انواع سلاح ها هستند؛ نیروهایی کە میزان همبستگی آنها در سرکوب تودەها مشروط بە شرایط اقتصادی و اجتماعی استان و شهرهای متفاوت و سنت مبارزاتی آن شهر و استانهاست. هماهنگی و همگرایی جنبش های مطالباتی و مبارزات تودەای از نوع اخیر از یکسو و هماهنگی نیروهای سرکوب از دیگرسو در یک جامعە دمکراتیک قابل تجزیە و تحلیل بودە و در میزان هماهنگی اتحادیە و سندیکاهای کارگری، دانشجویی، معلمین و جمعیتهای دمکراتیک قابل تبیین است؛ امری کە در بدو امر در ایران مقدور نیست. اما میزان سرکوب و ایمان نیروهای سرکوبگر متغیر بودە و بە تناسب تغییر توازن قوا بین نیروهای مردم و رژیم، توان و ایمان آنها بە سرکوب نیز کاهش خواهد نمود.
٣-رژیم جمهوری اسلامی اتحادیە و سندیکاهای کارگری و دهقانی و احزاب مطبوع آنها را از حوزەی عمومی زدود، از قانون اساسی و اجرای آن محروم نمود اما سنت اتحادیە و سندیکا و آگاهی ملهم از آن را نمی توان بە ماورای زمین و بە کهشکانی دیگر فرافکند؛ آگاهی و سنتی کە جز بیان خواست تودەها و راە رسیدن بە آن چیزی نیست کماکان در پس زمینە اذهان تودەها باقی ماندە، رشد کردە، بە روز شدە و مورد مشاورە و بحث قرار گرفتە و صیقل خوردە و چون سلاحی در کورە آهنگر تاریخ بە دست تودەها باز خواهد گشت. رژیمهای دیکتاتوری چون ایران این آهنگر تاریخ را فقط و فقط بە زیرزمین و زیر پوست شهر راندە تا اینبار راە خاموش و خفە کردن آنرا بر خود و دستاجت اش نیز سد نماید! بە بیانی دیگر موفق بودە است کە تودەهای آگاە و آگاهی ضداطلاعاتی تودەها را در مبارزە علیە خود پختەتر نماید. اتحادیەهای زرد رژیم کە یک پای در ستاد خبری و یک پای در زنجیر حقوق تضمین شدە خود دارند محل هیچگونە اعتبار سیاسی نبودە و الهامبخش هیچگونە تغییری نخواهند بود و لذا تودەهای ستمدیدە وقعی بە آنها نخواهند نهاد.
٤-در گام اول مبارزات تودەای باید از هرگونە بە خشونت کشاندن جنبش دوری جست چرا کە رژیم با کمال میل از آن استقبال خواهد کرد و ای بسا در خیلی موارد خود میان تودەهای معترض خزیدە و سعی در بە خشونت کشاندن آن خواهد نمود. اعتراضات اخیر هنوز در گام اول است و باید مطالبات و شعارهایی علیە گرانی و بیکاری و برای بیمە بیکاری و همگانی سر داد. تنها راە نجات و بە ثمر رسیدن این فاز از تاریخ مبارزات مردم ایران جلوگیری از بە خشونت کشیدن سریع آن است تا زمانی کە هماهنگی در شهرهای مختلف چنان ببالد و تکامل یابد کە اتحاد عمل در تظاهرات های پی در پی، در تحصن و اعتصابهای پی درپی حاصل آمدە و بە بیانیەهای مشترک با خواست های دمکراتیک بیانجامد. این اما یک پروسە مکانیکی نیست بلە پویا بە آن معنا است کە فرصت هایی برای هنرنمایی های خودجوش تودەای و عروج آن در عرض چند ماە، چند هفتە و حتی چند روز، را در خود نهفتە دارد. این جنبش باید از شعارهایی کە بە مرحلە نهایی مربوط است پرهیز کند و شعارهایی را برگزیند کە راه تعالی و خرامیدن و گسترش بە همە شهرها و روستاها را ممکن سازد.
------------------------

١-آیا مردم کردستان باید درین مبارزات شرکت کنند.
پاسخ یک بلە قطعی است.چرا؟
بە این نکتە باز خواهیم گشت اما همینجا یادآور شویم کە ظرافت هایی در تاریخ معاصر کورد هست کە باید مورد توجە قرار گیرد؛ بعنوان مثال:
الف-شعارهای ملت کورد در مراحل متفاوت مبارزە و در تناسب با میزان رشد مبارزە در ایران چگونە باید باشد کە در عین حال بتواند بیان مبارزات و تاریخ مبارزاتی ملت کورد باشد(چرا کە ملت کورد را مطالباتی و شعارهایی بە میدان خواهد کشاند کە بیان آگاهی ملی آنها باشد و از سوی دیگر بهبود شرایط اقتصادی آن را بازتاب دهد کە چیزی جز بیان وارونە اتحاد با مبارزات تودەای در شهرهای دیگر ایران نیست؛ یک همگرایی کە همستاری عینی را در بطن خود دارد.)
ب-چگونە می توان با مبارزات تودەای در دیگر شهرها هماهنگ بود در صورتی کە یک شکاف عمیق وجود دارد؛ نقاط مشترک را چگونە باید ترسیم نمود؛ چگونە باید راە تفرقەافکنی بین مبارزە ملت کورد و مبارزات تودەای بقیە ایران را سد نمود؟ و...
پ- در کردستان برخلاف مرکز، احزاب از توان سازماندهی تودەای برخوردارند و هماهنگی آنان لازمە یک بیانیە مشترک حول خطوط کلی دمکراسی را پیش رو می نهد؛ امری کە بر همگان هویداست.
ج- چە تضمینی هست کە شاخەهای ایرانی پ.ک.ک. «پژاک» دوبارە مبارزەی مطالباتی مردم کورد را بە خشونت نکشاندە و لذا بهانە برای رژیم فراهم نکند کە آن را در نطفە سرکوب و خفە و بە یک جنبش کور بدل نماید.

هوشیار محمودی

بخش دوم:

چرا باید کوردها در مبارزات اعتراضی و تودەای شهرهای مرکز مشارکت کنند؟

١-این اعتراضات بدوا علیە گرانی و بیکاری ای پای گرفت کە نظام جمهوری اسلامی از طریق دولتهای متوالی بر مردم تحمیل کردەاست. درین رابطە: الف- دولت روحانی تنها این پروسە را تسریع و تشدید کردەاست. بیاد آریم پیش آنکە دولت روحانی و ظریف مستقیما با غرب تعامل وارد شوند، خامنەای شخصا بە جورج بوش و بعدا اوباما نامە نوشتە بود. فعالیتهای روحانی و ظریف تنها تداوم آن پروسە بودند. ب-این گرانی و بیکاری [کە آن روی دیگر سکە رفاە و امنیت برای اقلیتی کوچک است] جز از طریق دیکتاتوری عریان نمی توانست بر اکثریت تودەهای مردم تحمیل گردد. اعتراضات و شکل بیان (خودجوش بودن) آن بیانگر این نکتە است.

٢-تحمیل این پروسە بر تودەها سیستماتیک و ادامە یک پروسە تاریخی بودە است؛ پروسەای کە سرسخت ترین حلقە مبارزە علیە آن استبداد (کوردها و دیگر خلق های ایران) را آماج حملات خونین نمود و از هرگونە نمایندگان واقعی درون نظام سیاسی محروم برای سالها و دهەها نمود، بە حاشیەء هرگونە برنامە حکومت جهت توسعە صنعتی و کشاورزی نمود؛ امری کە بە محرومیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دامن زد. بدینوسیلە محرومیت های اقتصادی (از جملە گرانی و بیکاری) از طریق استبداد سیاسی، کوردها را بە پیرامون راند. نتیجە منطقی این پیرامونی شدن برنامەهای حکومت، بیکاری بیشتر و امنیت شغلی کمتر، فقر بیشتر و قدرت خرید کمتربرای کوردها بود؛ امری کە در عین حال جز بیان اقتصادی استبداد سیاسی بیشتر در این مناطق نیست؛ بی دلیل نیست کە میزان زندانیان سیاسی در این مناطق بیش از مرکز است– حکام خوب آگاهند کە تحمیل فقر گستردە و عمیق بر آن اکثریت عظیم جز از طریق بگیر و ببند و جز از طریق سرکوب مستقیم و غیرمستقیم (فساد اداری و اقتصادی) ممکن نیست؛لذا هر روز کە یک برنامە جهت عقب نگەداشتن اقتصادی کوردها پیادە می کنند از پیش برنامە سیاسی موازی و مکمل آن را نیز تدارک می بینند.  

٣-یکی دیگر از شعارها در مشهد عبارت بود از: ملت بیدار است/ از دزدی بیزار است. این شعار علیە فساد اقتصادی، اداری و سیاسی را باید کوردها پیشگامی کنند. چرا؟ چونکە رژیم طی دهەهای اخیر بە طور عریان دست بە سیاست کلونیالیستی و چپاول در کوردستان زدە است. پاول سویزی اقتصاددان مارکسیست آمریکایی در کتاب سرمایەداری مدرن خود می نویسد: «توسعەنیافتگی جهان سوم محصول همان پروسەای است کە بە توسعە جهان سرمایەداری پیشرفتە انجامیدە است. و این بە هیچ عنوان تنها یک پدیدە بین المللی نیست. بلکە در سطح ملی نیز رخ می دهد، هم درون کشورهای پیشرفتە و هم درون کشورهای اقماری»*. اگر سوییزی ایران دوران جمهوری اسلامی را می شناخت حتما اضافە می کرد کە توسعە در مرکز نیز قانونی آسمانی نیست کە همگان را بهرەمند سازد بلکە اقلیت بسیار کوچک ایدئولوژیک را بهرەمند ساخت کە سرمایە ملی را صرف بلندپروازیهای منطقەای از یکسو و حفظ و گسترش قدرت داخلی از دیگرسو کردند. همانگونە کە انگلیس گنجینەهای هندوستان را تاراج نمود، جمهوری اسلامی نیز گنجینەهای مناطق کوردنشین را بە تاراج برد. از هر کودک کوردی بپرسید رفسنجانی کی بود پاسخ می دهد: پدر پسرانی کە زیرخاکی های کوردستان را کشف و خارج میکردند. نفرت مردم از این اقدام چنان بودە است کە جنایات خونین پدر از چپاول فرزندان جلوە نماید. در حالی کە پدری کە در مقام های مختلف حکومتی قرار داشتە ازین اقدامات مطلع بودە کما اینکە از ترورها و قتل عام ها. از آن مهمتر معادن مختلف (از جملە طلای سقز و مس و ثرب و...) را استخراج و نە تنها هزینە توسعە و رفاە این مناطق نکرد بلکە هزینە رفاە طبقات فرودست دیگر منا‌طق نیز نکرد جز آن کانالهایی کە بە سیستم نظامی/امنیتی مرتبط بودند. این مناطق را بە مرکز وابستە هم اقتصادی و هم سیاسی نمودند (بی دلیل نیست کە اصلاح طلبان کورد برنامەهای اقتصادی و سیاسی مستقل از اصلاح طلبان فریبکار مرکز ندارند).

موارد فوق بطور مختصر بیان می دارد کە کوردها و دیگر خلق های پیرامونی ایران مصدوم و بازندە اصلی این پروسە انباشت سرمایە بودەاند؛ انباشت از طریق خلع مالکیت از تودەها بە شیوەهای گوناگون. نتیجە منطقی این پروسە نیز این است کە کوردها نیز در صفوف مقدم هر گونە تغییری ولو بسیار اندک خواهند بود. اینکە چرا کوردها محتاط اند سوال بجایی است و در ادامە مقالە پاسخ دادە خواهد شد اما صرفا در کلیّات چرا کە کوردها نیز دارای بافت اجتماعی/طبقاتی متفاوت و گاە متضاداند.**

از زاویە آیندەنگرانە:

 رشد مردم سالاری واقعی چە از طریق رفرم انقلابی و چە از طریق انقلاب نتیجە محتوم بن بست آن نظمی است 'کە توان برآوردە کردن نیازهایی را ندارد کە خود بە وجود آوردە است' (مارکس، ١٨٥١، آلمان در هنگامە انقلاب). دمکراسی یک کلیت بە هم پیوستە است کە اجزاء تشکیل دهندە آن دارای ارتباط اگانیک باهمدیگراند –کلیتی کە نتیجە منطقی تکامل نظام حاکم است؛ همچناکە استبداد یک کلیت بە هم پیوستە است. سە ماە پیش در هنگامە رفراندم در کردستان عراق و عواقب محتمل آن، در مقدمە کتابچەای ٦٠ صفحەای _کە جز چند صفحە هنوز منتشر نشدە_ چنین نوشتم: "گلولە آتشین با باروت قریب بە یک قرن ستم در لولە تاریخ عاقبت رها شد؛ آتش قهر تودەها برای گرایشات ساختارگرای داخلی همانقدر خطرناک است کە برای ساختارهای سیاسی حاكم منطقە. لذا شکی نخواهد بود کە در آیندە این نمایش قدرت تودها با قدرت نمایشی نظامهای حاکم منقطە روبرو و محدود و جهتمند و حتی مهار خواهد شد. تمام قدرتهای حاکم _از جملە بوروکراسی حاکم بر کوردستان_ بر سر این مسئلە توافق ضمنی و عهدی نانوشتە بە آن شرط دارند کە تودەهای خلق کورد این خواست را پیگیرانە و رادیکال دنبال کنند؛ امری کە رهبری آن تازە در شرف ظهور است."

 این قانون برای جمهوری اسلامی چندبرابر صدق می کند چرا کە برخلاف حکومت اقلیم کوردستان این رژیم وقعی بە دمکراسی فرمال نیز نمی نهد.

مارکس در یکی از مقالات اش راجع بە سانسور دولت پروس می نویسد: "آزادی را می خواهم چونکە بە آن نیاز دارم." و بە راستی رشد چگونە ممکن است بدون آزادی رشد کە جز از مسیر رشد آزادی میّسر نیست: رشد اقتصادی بدون آزادی رشد و رشد آزادی؟! بی دلیل نیست کە شعارهایی از نوع "این آخرین پیام است/هدف کل نظام است" سر دادە می شود. آگاهی و درک تودەهای مردم از عامل اصلی تیرەروزی ها کاملا درست است آنچە غایب است بە هم نپیوستن و یکی نشدن آن در سرتاسر کشور است؛ امری کە در هنگامەهای قیام می تواند کار یکی دو هفتە و یا چند روز باشد.

اگر متضرر اصلی استبداد و دیکتاتوری کوردها و بقیە پیرامونی ها بودەاند بلاشک باید سودمند اصلی رهایی از آن استبداد آنها باشند. از این منظر نیز کوردها باید در صفوف مقدم هرگونە تغییر باشند. این بدین معنی است کە کوردها و دیگر پیرامونی های ایران باید نە فقط از لحاظ سیاسی و نظامی و اداری نمایندگی شوند بلکە باید بخشی از ارگانیسم برساختن این روند _آنهم بطور فعال_ باشند. از درون همین روند مبارزاتی؛ از درون اتحادیەها و سندیکاهای کارگری و معلمین و زنان، جمعیت های دفاع از کودکان و محیط زیست دەها نمایندە، دەها فرماندە نظامی جوان و میانسال برخواهد خواست؛ نمایندەگان و فرماندهان میانسال بە انتقال تجربە کهن پرداختە و در عین حال خود چون شاگرد تاریخ نوین تجربەهای کهن را صیقل دادە و پیشتاز خواهند شد.

لازم بە یادآوری است کە اگر قیام می تواند از ناکجا شروع و همەجا گستر شود، انقلاب نتیجە همەجا گستر آگاهی منسجم و هماهنگی است کە بە سازماندهی معینی می انجامد؛ سازماندهی ای کە از شکل خودجوش برخاستە و بە شکل نظام مند و هدفند حامل و حاوی آتیە قابل تعریف و تبیین شدە است؛ آتیەای کە در بیانیەهای مشترک متجلی گشتە و بە برنامەهای مدون می انجامد. این پروسەای است پویا و دینامیک و بە فراخور استانها و شهرها و شهرستانها و مناطق مختلف تعّین متفاوت می یابد و لاکن در یک برنامە کلی حداکثرها و حداقل ها صورت می یابد. آیا مبارزات اعتراضی مردم در این فاز است؟ بە دلایل بسیار بلاشک خیر، هنوز در فاز اول این اقدام است.

تودەها و جنگ مسلحانە

 تاجایی کە بە مبارزات تودەهای مردم کورد مربوط است باید از سردادن شعارهایی کە کل نظام را نشانە می رود پرهیز شود و آنها را بە فازهای آتی موکول نماید؛ فازی کە می تواند درعرض چند ماە، چند هفتە، و یا حتی چند روز شکوفا شود؛ امری کە بستگی بە هنرنمایی نیروهای معترض ازیکسو و شیوە برخورد دولت بە خواست های برحق مردم از دیگر سو دارد. چرا باید از شعارهای سرنگونی طلبانە پرهیز کرد؟ اولا شعارها باید بە گونەای باشد کە مسیر و امکان تشویق دیگر نیروهای معترض اما مردد را تسهیل نماید؛ رععب و وحشت را تقلیل دهد کە جز از طریق مشروعیت شعارها میّسر نمی شود؛ دوما هدف اعتراضات، قیام، انقلاب بهبود وضعیت معیشتی نکبت بار تودەهای مردم است؛ شعارهایی کە بهروزی مردم را نشانە می رود هم در نظام دیکتاتوری و هم دمکراتیک مشروعیت دارد. سوما، شاید ادعای بزرگی نباشد اگر بگوییم کوردها بە اندازە اصلاح طلبان حافظ جمهوری اسلامی بودەاند اما بە دو طریق متضاد؛ اولی منفی و دومی مثبت. رژیم اسلامی ایران نە فقط نیروهای سرکوبگر خود بلكە مردم عادی دیگر مناطق ایران را با تهدید کوردها فریب دادە است. خودی ها را متحد کردە و مردم دیگر مناطق را در اعتراض بە سیاست های چپاول گرانە خود منفعل نمودەاست.

احزاب و فعالیت مسلحانە

 تاجایی کە بە فعالیت مسلحانە احزاب برمی گردد یک نکتە کاملا واضح و مبرهن است. و آن اینکە قیام مسلحانە نە فقط یک حزب و دوحزب بلکە تمام کوردها نیز بە شکست رژیم نیانجامیدە کە هیچ، بە دلایل مذکور آنرا نیرومند خواهد کرد. رژیم ناسیونالیزم ایرانی را با این اهرم برانگیختە و تحمیق نمودە و اعجوبە ملی گرایی اسلامی را بە یاری آن بە تودەهای مردم حقنە خواهد کرد. تجربە ترکیە و پ.ک.ک در حال حاضر و تجربە ایران در سالهای اول انقلاب این حکم را ثابت کردەاست. انقلاب صرفا نتیجە قیام مسلحانە نیست بلکە برعکس قیام مسلحانە اوج شرایط انقلابی است. لذا احزاب کورد باید از دوقطبی شدن و کردن ایران پرهیز کنند: ازیکسو کوردهای خبیث و شریر و از دیگرسو جمهوری اسلامی نجات بخش!؟؟؟!! اگر برخی احزاب مدعی اند کە فعالیت مسلحانە آنها تنها وجە امیدبخش دارد پس درک این امر از آن طریق میسر است کە تودەها بە وجود این نیرو و آمادگی اش آگاە باشند. در عصر انفورماسیون کە آگاەگری امر دقیقە و ثانیەهاست نیازی بە حضور فیزیکی جهت آگاەگری بە ندرت مورد نیاز است. تودەهای خلق کورد و ای بسا ایران و حتی خاورمیانە از وجود این پتانسیل بە برکت فعالیت دیپلوماتیک خود کوردها و بە برکت رپورتاژهای ماهوارەهای خارجی _از جملە عربی_ میان کوردها آگاە شدەاند. نتیجتا اقدامات مسلحانە پراکندە و منفرد هر حزبی هدفی جز نیروگیری نظامی بە منظور دست بالا داشتن در امور نظامی _برای اهداف سیاسی آتی_ ندارد؛ امری کە تنها می شود با انحصارطلبی تبیین گردد؛ چنین سیاستی مسابقە تسلیح ، تفرقە و چنددستگی و ضعف نیروهای پیشمرگە کورد را دامن زدە و ملت کورد را بە طورکلی تضعیف خواهد نمود چرا کە چنین اقدامهایی فقط یک فاصلە کوچک تا جنگ داخلی دارند: یک و یا دو تصادف نظامی! بازندە اصلی چنین سیاستی تودەهای خلق کورد و تودەهای ستمدیدە ایرانی هستند و تودەهای خلق کورد نباید اجازە چنین اقدامات فرصت طلبانەای را بە احزاب دادە و باید آنرا محکوم کنند.

ملاحضات:

*پاول سوییزی، سرمایەداری مدرن، ١٩٧٢، ص.١٨و ٢١.

** بە عنوان نمونە ترکیب قیام کنندگان در شهرهای بزرگ در شمال کوردستان ایران با ترکیب آن در جنوب متفاوت، با انگیزەهای متفاوت، محرک متفاوت و تحت اتوریتە (مثلا در مناطق پیرامون ایلام و سرپل ذهاب هنوز رییس قبایل با چهرە مدرن اتوریتە نیم بند خود را حفظ و بەروز کردەاند) متفاوت خواهد. اینکە بافت سیاسی مناطقی کە دامداری و کسبە خورد شیوەی زندگی اقتصادی آنها را تشکیل می دهد متفاوت است از آن مناطقی کە کشاورزی مدرن و معادن مدرن بر آن استیلا دارد (شمال کوردستان و بخشی از مرکز) کاملا واضح است. این طبقات مدرن کە از مناسبات سیاسی اقتصادی تحت رژیم اسلامی صورت بندی یافتەاند در شرایط متفاوت می توانند لە و یا علیە قیام باشند؛ هیچ قانون الهی ای وجود ندارد کە همە بطور یکسان و با تلقی یکسان از قیام و از آلترناتیو آن دست بە عمل بزنند! تحلیل این شرایط ضرورتی قطعی در دستور کار هر جریان انقلابی می گذارد. بە جرات می توان گفت کە هنوز تحقیقی یافت نمی شود کە در جزئیات بافت متفاوت قیام کنندگان و انگیزەهای متفاوت آنها را برای یک خواست مشترک بیان دارد –امری کە ریشە در اقتصاد سیاسی و بە فراخور آن جامعەشناسی سیاسی مدرن جامعە کوردستان دارد. چنین تحقیقی نە تنها جهت ترسیم بافت قیام کنندگان بلکە جهت درک فهم آنها از آتیە آن قیام و چشمداشت هایشان از آلترناتیو سیاسی ضرورتی حتمی است. 

نمونە دیگر اینکە سادەانگاری کامل است اگر فرض کنیم اتحادیەهای کارگری و دهقانی، جمعیتهای زنان و دفاع از کودکان، کانون معلمین و دانشجویان در سیستان و بلوچستان را همان سنت های مبارزاتی و تاریخی احاطە کردە است کە در مازندران و رشت؛ در حالی کە می توان فهمید کە رشت و مازندارن و انزلی دارای سابقە تاریخی اتحادیەهای کارگری و ماهی گیری طولانی بودە و هستند.

هر جریان مبارزی کە بە این گرایشات و جزئیات زندگی تودەهای مردم بی توجە بماند آیندە سیاسی جامعە را نیز خواهد باخت چرا کە از درک آن عاجز است. لذا تحقیقات انضمامی در مناطق مختلف ضرورت همکاری هم تئوریک و هم پراتیکی را در دستور کار ما مبارزان می گذارد؛ پراتیکی کە همینک در حال پویش است مسلما بە پویش و نوزائی تئوریک و زمینە همکاری را فراهم می آورد.

نظرات

ارسال نظر