| کرمانشاه عزادار کیانوش |
|
| يكشنبه ، 15 شهریور 1388 ، 11:26 |
|
کسانی که در این حوادث جانباختند، اغلبشان در انتخابات 22 خرداد شرکت کردند و رای خود را به صندوق انداختند و سپس برای صیانت از آرایشان به خیاابانها آمدند؛ اینان فرزندان همین مردم بودند. نه امریکایی بودند و نه از امریکا و اسرائیل خط گرفتند؛نه غربی بودند و نه غربزده! ایرانی بودند و فرزندان همین آب و خاک! ژیلا گل عنبر حوادثی که در جریان انتخابات و اعتراضات پس از آن روی داد بسیاری از مردم را تحت تاثیر قرار داد. حتا آنها که در انتخابات شرکت نکرده بودند و یا کسانی که به آقای احمدی نژاد رای داده بودند. به علل و عوامل این حوادث نمیپردازم. اما مسلما تعدادی با گلوله و یا باتوم کشته؛ تعدادی مجروح و چهارهزارنفر(به گفته پلیس) بازداشت شذند.آمار رسمی کشته شدگان26 نفر و آمار غیررسمی حاکی از جانباختن 69 شهروند است. کیانوش آسا دانشجوی کرمانشاهی یکی از کسانی بود که در جریان این اعتراضات در خیابان آزادی تهران جانباخت. حسین طهماسبی هم که با ضربات باتوم به سرش در من که هرگز کیانوش را ندیده بودم، غمی جانکاه در خود حس میکردم. مگر او چه کرده بود؟ چه گفته بود؟ هرکاری هم کرده بود مگر نمیبایست «قانون» با او برخورد کند؟ او و دیگر همراهانش در سکوت راهپیمایی کرده بودند؛ همین! البته در اعتراض به نتیجه انتخابات!
درهر حال آنچه مسلم است این است که برای کشتن کیانوشها اصولأ باید توجیه و توجیه هایی بتراشند. دلیل تراشی سلاح کسانی است که هیچ دلیلی ندارند؛ یا فرامین را اجرا میکنند؛ یا حداقل احساساتی شده اند که کیانوشهای ایرانی مسلمان غیرامریکایی را بکشند و فردا هم بگویند:«اغتشاشگران از امریکا ، انگلیس و یا اسراییل دستور گرفته اند» و بالاخره وقتی دولتهای نامبرده تکذیب کردند، بگویند از منافقین ( و به قولی مجاهدین) دستور گرفته اند و بعد سناریوی اعترافات تلویزیونی و ... قبل از چهلم سر خاکش رفتیم. کلی «سوًال» و کلی «چرا» داشتیم. خانواده اش یارای پاسخگویی نداشتند. آنقدر پردرد بودیم که در مدت خبر جانباختن کیانوش ،همه برنامه هایمان را براساس رسوم متفاوت سوگ این دانشجوی کرمانشاهی تنظیم کردیم. برای من غریبه که هرگز کیانوش را ندیدم چهلم گاه نمیتوانستیم تکان بخوریم. هرازگاهی جمعیتی داخل و خارچ میشدند. نیروی انتظامی با چندین ماشین روبه روی محل برگزاری ایستاده بودند. آوای ضجه های پرستو تا آنجا هم میرسد؛ قلبم میلرزد و منقلب میشوم. دایم به این فکر میکنم که کیانوش ها نباید اینقدر هزینه بدهند. براستی چه راه و روشی در پیش گیریم تا صادقانی اینچنین که حرف و عملشان یکی است و جامعه و حکومتگران هم به آن ها نیازمندند اینقدر هزینه ندهند؟! ضجه های پرستو دوباره رشته افکارم را پاره میکند. سرانجام دوستان با دو تاج گل سر میرسند. در آنجا جمعیت خانم ها موج میزد. همه عزادار بودند.صندلی ها پرشده و بسیاری سرپا تمام گوشه های سالن را پر کردند.اشکها در چشم فامیل و آشنا و غریبه موج میزد و گاه بغض ها ترکیدن میگرفت: «الله اکبر، الله اکبر»؛ «میکشم میکشم آنکه برادرم کشت» و ... گرچه خانواده اش با شعار مخالف بودند و هرازگاهی تکرار میکردند:«شعار ندهید»! اما بغض فروخفته جمعیت تازه ترکیدن آغاز کرده یود و خیال سکوت نداشت. و حتا تذکرهای پیاپی خانواده کیانوش یارای توان مقابله با جمعیت خشمگین را نداشت. هر چند وقت یکبار تعدادی از فامیلها آمده و طبق رسوم بر سینه میکوفتند و گونه هاشان را «وی کنان» به آرامی میخراشیدند. سوز و ضجه های خانواده داغمان را بیشتر کرد. نمیتوانم به آنها نزدیک شوم. دوباره واژه تکراری تسلیت زینتبخش کلام ام شود؟«بازماندگان سلامت »؟! «متاًسفم»؟! نمیتوانم هیچ واژه و عبارتی را بکار ببرم. تسلیت برای آدمیانی است که مرگشان معمولی است؛ به جای این عبارات تکراری باید حرفی تازه زد و واژه ای دیگر بکار برد. اما من هیچ حرفی ندارم. یارای نزدیک شدن ندارم؛ که خود نیاز به تسلیت دارم. در قاصله چندمتری نگاهشان میکنم و اشکهای چشمانم را مهار! برای گریه کردن نیامده ام؛ اما چنان از چهره این خانواده تحت تاًثیر قرار میگیرم که اشکهایم بی اختیار جاری میشوند. .....پس از ختم مراسم از پشت پارکینگ شهرداری به میدان شهرداری و شابختی تحت نظارت پلیس راهپیمایی میکنیم؛ با این شرط که به طرف میدان مصدق نرویم. با این وجود پلبس در سه راه شریعتی خلف وعده میکند و متوقفمان میکند. وقتی خانواده کیانوش اعلام میکنند: سر خاک میرویم؛ گفته میشود: باید محل را ترک کنیم! بسیاری نمیدانستند برنامه از چه قرار است؛ مینی بوس ها را که دیدند فوراً سوار شدند تا سر خاک بروند. موجی از جمعیت هم تا مسیری پیاده آمدند؛ من نیز از جمعیت بریده شدم و با مینی بوسی پارک شده در سه راه شریعتی به باغ فردوس رفتم. کامران را آنجا دیدم. چقدر تکیده و رنگ پریده است. برادر بزرگتر کیانوش عزیز علیرغم بار چنین غمی سنگین مسلط سخنرانی میکند. او ضمن تشکر از نیروهای انتظامی اشاره ای به قانونگرایی دارد: «اگر اینها که جانباخته اند کاری کرده اند باید قانون مداخله کند؛ .... مگر مملکت قانون ندارد؟!....» در آخر چند بیتی شعر میخواند. اما پلیس تحمل نمیکند و او را کشان کشان میبرند که با مداخله مردم رها میشود. بعد پلیس به مردمی که بر سر گور کیانوش گرد هم آمده بودند با باتوم حمله کرد؛ و بیست نفری را بازداشت کرد. اسپری گاز فلفل هم چاشنی این حمله میشود که چشمها و گلومان را میسوزاند و این گاز پراکنده مان میکند.
|