جستجو
ارتباط با ما




 کردانه: کردنسب خراسانی:


روزی از روزها کبری مثل هر روز به سمت دانشگاه به راه افتاد در دستی کیف و کتاب و در دستی دیگر mp3 player (

دشمنان اسلام آن را موزیک همراه می خوانند و در کل چیز بدی است) (ر.ک توضیح المسایل امام - ) که حالا در جیبش بود و گوشی ها در زیر مغنعه ... انگار دنیا به رنگ دیگری بود به سمت چهارراه رفت زنان گونی پوش در طرح امنیت اجتماعی رو به او می گفتند : ((چه خوشگل شدی امشب مثل ماه شدی امشب !! )) از چهارراه گذشت آخوندی در بیلبورد می گفت : (( می یای از این ورا گذری دل هر جا می خوای می بری        یه روی خوش نشون نمیدی ))


عجب دنیایی هر چی جلو تر می رفت بیشتر کیف می کرد از خیابان رازی به سمت در دانشگاه چرخید محشری به پا بود همه بسیجیا داد می زدند : (( شقایق درد من یکی دوتا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست)) کبری بی توجه به راه افتاد از صف گذشت  چند نفر از دانشجویان چیزی را فریاد زدند ولی آنقدر بلند نبود فقط کبری ((رنگ چشای شراره قشنگ و نازه )) را می شنید برای کبری امروز دنیا به رنگ دیگری بود وشاید به صدایی دیگر برگشت به سمت بسیجیها و آهنگ را تکرار کرد (( شقایق درد من یکی دوتا نیست  آخه درد من از بیگانه ها نیست )) برگشت ولی هنوز چند قدم دور نشده بود که چیزی مثل موسیقی جاز مغزش را تکان داد صدا قطع شد چرخید و چرخید در محاصره بسیجیها بود هر کسی با لگد طول و عرض بدنش را می پیمود و فقط کبری (( آدم فروش دست رو شده برام قصه هاتو بلد شدم )) می شنید کبری فقط چشمانش را به آسمان دوخته بود دهانش شور مزه شد  ترانه بعدی آمد (( رازقی پر پر شد تو به خاک افتادی کمر عشق شکست )) ستونی از همکلاسیهایش یورش آوردند و برای مدتی صف بسیجیها را عقب زدند ولی آنقدر طول کشید که حسنک او را به پشت میدان بیاورد حسنک سر کبری را در آغوش گرفته بود و فریاد می زد و کبری فقط (( دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو غرور من رفته به باد فقط به خاطر تو )) می شنید چند لحظه بعد بوق اخطاری و سپس صدایی گفت : BATTERY LOW  و ترانه ها قطع شد .
روز بعد هنگامی که کبری به هوش آمد حسنک را دید که که می گفت : دختر مگه دیوونه شدی با شال و دستبند سبز از وسط بسیجیا رد شدی . کبری بی اعتنا بود انگار صدای او را نمی شنید .
چند روز بعد کبری تصمیم گرفت بدون ترانه ها به دانشگاه برود یا لااقل تا دم در دانشگاه ولی چقدر سخت بود . به سمت چهارراه رفت یک زن گونی پوش داد می زد : خانم حجابت مشکل داره !!
از چهارراه گذشت آخوندی در بیلبورد می گفت )) دانشجوی منحرف را در دانشگاه نمی خواهیم که با فتنه سبز اموی همراه شود امام می گفت اگر دانشگاه اصلاح شود جامعه اصلاح می شود )). کبری از سمت خیابان رازی به سمت درب دانشگاه چرخید ، بسیجیها فریاد می زدند : مرگ بر فتنه سبز اموی
کبری از دروازه دانشگاه گذشت دست به جیبش برد و گوشیها را دوباره به زیر مغنعه فرو کرد ، حسنک نزدیک شد  چیزی گفت ولی کبری فقط (( هیچکی مثل من تو رو دوست نداره )) را شنید و در جواب گفت : (( به من نگو دوست دارم که باورم نمی شه )) حسنک جا خورد ولی کبری با لبخندی او را تحویل گرفت و هر دو به سمت کلاس وصایای امام رفتند .
استاد با شور و حرارت حرف می زد و کبری فقط (( نون پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی     نون و پنیر و بادوم یه قصه ناتموم ))
کبری چشمانش را بست و خوشحال از تصمیمی که گرفت بود و تا به آخر ترانه ها را گوش داد تا اینکه دوباره صدایی گفت : BATTERY LOW
تقدیم به جنبش سبز از طرف کردهای خراسان

نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 
برنامه رادیو
News image

سقائي صداي ماندگار زاگرس

سقايي متولد 1318 در خرم آباد بود و مدتي در کلاسهاي آواز اسماعيل مهرتاش به آموزش خوانندگي پرداخت.وي در اواخر جنگ تحميلي بر اثر اصابت ترکش بمب در ازنا مجروح ...

سخن روز
News image

جنبش سبز و ضرورت تشکیل جبهه ی مردمی

 کردانه: صادق شکیب :  تاملی بردشواری های جنبش و ضرورت تشکیل جبهه ی مردمی :پیکار دلیرانه ی مردم ایران علیه دولت جانیان برآمده از کودتا هر دم افزون تر از ...